تبليغاتX
سنگ مهربون من - ماه بندگی...


سنگ مهربون من

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر............به جز از خدمت رندان نکنم کار دگر

 

دروووود

رجب که می شود دلم برای خدا تنگ نمی شود...او انگار با من است و من با او...

خداکند رهایم نکند...

این روزها که میگذرد من را از دعایتان محروم نکنید...بعد از اعمال ام داوود وقتی اشک بندگی روی گونه ی تان جاری شد کسی را به یاد بیاورید که خالصانه به شما التماس دعا گفته است. بنده ای بیش نیستم که اگر او اراده کند از عزت به ذلت و از ذلت به عزت میرسم...پس دعا کنید مرا...

 

التماس دعا

 

 


پس نوشت:

متولد شدم!

جهت درک مطلب به پست قبل مراجعه کنید...!

بدرووود

نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 9:30 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |


Design By : Night Skin