تبليغاتX
سنگ مهربون من - عید مبارک...


سنگ مهربون من

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر............به جز از خدمت رندان نکنم کار دگر

 

درووووود

ولادت با سعادت فاطمه الزهرا(س) و امام(ره)

 و پیروزی بزرگ انقلاب اسلامی در انتخابات

 و همچنین پیروزی دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور محبوبمان را

به شما دوست عزیز تبریک میگویم.

 

تازه تولد من هم هست....(البته به تاریخ قمری)یادمه یه روز داشتم به یه دوستی میگفتم قشنگ ترین هدیه تولد اینه که از کسی که انتظار نداری تبریک بشنوی...از کسی که خیلی دوستش داری و برات مهمه...از کسی که سهم بزرگی تو دلت داره.
حالا ... دلم گرفته...چون کسی که خیلی برام مهمه انگاری دیگه به یادم نیست...دیگه بود و نبودم براش فرقی نداره.
امروز با اینکه کنار دوستای عزیزم مرسا و ملیکا و زهرا خیلی خوش گذشت اما دوباره غمی که تو دلمه حالم و گرفت.
و از همه بدتر اینه که نتونی حرفت رو بزنی...و مهم زندگیت هم نفهمه و از چشات نخونه....
اصلا انگار دوره با نگاه حرف زدن گذشته...دیگه هر چی نگاهش میکنم ...هر چی با نگاهم سرش داد میزنم ... صدام و نمیشنوه.
حالا دیگه خدای مهربون شب های من هم ساکته...اما خدای مهربون من میدونه من حالم خوب نیست...خودم بهش گفتم ... خودم ازش گله کردم...میدونم کمکم میکنه اما باید دعا کنم.
خدای مهربونم گفته من از اجابت کردن خسته نمیشم بلکه بنده از دعا کردن خسته میشه...
اما حالا نمیدونم خدای مهربونم چرا ساکته؟ چرا اجابت نمیکنه؟ چرا به این همه التماس من توجه نداره؟
من که مطمئنم دلش نمیاد من و اینجوری ببینه اما میدونم داره ادبم میکنه! میدونم حقمه! خدای مهربونم میدونم خیلی اذیتت کردم حاضرم تقاص اشتباهاتم و پس بدم ... فقط من و تنها نذار که بی تو میمیرم.
خدای مهربون من ... امروز می تونست یه جور دیگه باشه ... خودت میدونی چرا .... اما نمیدونم چرا نخواستی...نمیدونم.
اما حالا...حالا که دلم گرفته...
حالا دیگه وقتش رسیده...
دوست خوب من...همراز مهربونم...
یادت میاد به من میگفتی تو مهربونی! یادت میاد گفتی: چقدر زلالی!  یادت هست بهت گفتم: تو هم خوبی و من به خاطر خوبی هات دوستت دارم؟ حالا من همون ام...همون به قول شما مهربون... همون زلال...که غصه تو داره دلم و تیره میکنه...
من یادم نرفته به من چی گفتی ...من اینارو یادم نمیره...چون با همه وجود منتظر شنیدنشون بودم...اما تو...نگو که فراموش کردی...
حالا نوبت تو رسیده...نگو که نمیدونی...نگو که برات مهم نیست...نگو که بی خیالی...
من از نگاهت میخونم...میدونم رفتار تو عادی نیست...حالا نوبت توست من و خوشحال کنی

بیا...که تا تو به من تبریک نگی من متولد نمی شوم....


منتظرم.

التماس دعا...

بدروووووود      

نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |


Design By : Night Skin