تبليغاتX
!...ساده مثل سکوت


!...ساده مثل سکوت

درووود

 

ای راه تو گم ، روند تو نامــــــــعلوم

 

گه دوش به دوش من و گه رویـاروم

 

رنگارنگی خصیصـه ی مردان نیست

 

یا زنگی ِ زنگ باش ، یا رومی ِ روم!

 

بدروود       

نوشته شده در جمعه 27 آذر1388ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |

 

دروووود

اميدوارم سرحال باشيد...آب تو دلتون تکون نخوره و هميشه لبخند بزنيد.
يه تشکر ويژه بابت جلسه خوب چهارشنبه (نقد جوان).... که اميدوارم ادامه پيدا کنه. لااقل براي مني که اولين بار بود در اين جلسه حضور داشتم خيلي لذت بخش و مفيد بود.
ميخواستم شعري که اون جلسه خوندم رو اينجا بذارم تا همه دوستان نقد کنن اما هنوز ترديد دارم در هر صورت از دوستان تقاضا دارم کساني که خاطرشون هست اگر نکته نگفته اي درباره اون شعر دارند با تمام وجود منتظر شنيدنش هستم.

اما...
حرف که براي گفتن زياد است اما سکوتي ميکنم سنگين تر از فرياد. چون گوش شنوا، گوش هايش را گرفته است!

 


از سخن چينان شنيدم آشنايت نيستم
خاطراتت را بياور تا بگويم کيستم

سيلي هم صحبتي از موج خوردن سخت نيست
صخره ام ، هر قدر بي مهري کني مي ايستم

تا نگويي اشک هاي شمع از کم طاقتي ست
در خودم آتش به پا کردم ولي نگريستم

چون شکست آيينه ، حيرت صد برابر مي شود
بي سبب خود را شکستم تا ببينم چيستم

زندگي در برزخ وصل و جدايي ساده نيست
کاش قدري پيش از اين يا بعد از آن مي زيستم

فاضل نظري

 


امروز حرف هاي خوبي شنيدم...از دکتر انوشه!  تو فيلم  سخنراني ايشون در بين دانشجويان. چند جمله اي را هم براي شما دوستان عزيزم ميگذارم اميدوارم مفيد باشد.

منتظر باش اما متوقف نباش

تأمل کن اما معطل نکن

سرسخت باش اما لجباز نباش

صريح باش اما گستاخ نباش

بگو   آره   ،   نگو  حتما

بگو   نه   ،   نگو  هرگز

صبور باش اما بي خيال نباش

شتاب کن اما شتابزده عمل نکن

بگو برات مي مونم ، نگو برات مي ميرم

و اينکه:

به دنبال کسي نباش که بتوني با اون زندگي کني
به دنبال کسي باش که نتوني بدون اون زندگي کني

*
*
*

 دوستان همکلاسي و انجمني و ... که بهشون دسترسي دارم اگر مايلند صحبت هاي ايشون رو به طور کامل گوش کنند ، ميتونم 2قطعه فيلم اين نشست رو در اختيارشون بذارم. و در کل پيشنهاد ميکنم حتما ببينيد.

آنکه ميل اش در خم ابرو بود

روبرو بودن به از پهلو بود

روبرو بودن نشان دشمني ست

يار من آنست که در پهلو بود

 

پايدار باشيد و سرافراز

التماس دعا.


بدروووود         

نوشته شده در جمعه 2 مرداد1388ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |

 

دروود

امروز فقط یک ماجرای جالب براتون دارم.

البته راست و دروغش پای نویسنده اش.

 


ماجرای شگفت آور

پسری كه در 13 سالگی پدر شد!!!

 

 به گزارش روزنامه سان ، الفى پسر 13 سالۀ انگلیسی كه چهره‌اش او را بیش از 8 سال
نشان نمى‌دهد از دوست دختر 15 سالۀ خود (چنتل) صاحب فرزند دخترى شد. آن دو وقتى ‌از
موضوع مطلع شدند تصمیم به سقط جنین گرفتند اما بعد پسرك فكر كرد بد نیست كه پدر شدن
را نیز تجربه كند. الفى كه هیچ درآمدى ندارد و تنها گاهى اوقات حدود 10 پوند از
پدرش پول تو جیبى دریافت مى‌كزده است به گفتۀ خود هیچگاه عواقب این تصمیم خود را
نسنجیده بوده است. پسرك شرح مى‌دهد كه در سال گذشته زمانى‌كه تنها 12 سال داشته است
براى ‌اولین بار ارتباط را با دوست دخترش تجربه كرده كه نتیجه‌اش چنین شده است. پدر
الفى كه با این چالش روبرو شده است اظهار مى‌دارد كه دیگر براى هر تصمیمى دیر شده
است و تنها باید مطمئن شد كه پسرش در این سن به فكر بدنیا آوردن بچۀ دیگرى ‌نباشد.

 

خانواده کوچک الفی

 

جهت دیدن گزارش کامل و تصاویر بیشتر به لینک زیر مراجعه کنید:

http://www.shayangold.com/news.php?id=563

 

بدرووووود        

نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 0:13 قبل از ظهر توسط پرستو مهاجر| |

 

درود

این مطلبی که میذارم از وبلاگ یکی از دوستان عزیزم هستش که امیدوارم با حضورش در این وبلاگ. من و خوشحال کنه.

یه روز بهم گفت :میخوام با هات دوست بشم . آخه من اینجا خیلی تنهام.... بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز دیگه بهم گفت: میخوام تا ابد باهات بمونم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.. بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز دیگه بهم گفت: میخوام برم یه جای دور٬جایی که هیچ مزاحمی نباشه. وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا.آخه میدونی من اونجا خیلی تنهام... بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه میدونی من اینجاخیلی تنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... حالا اون دیگه تنها نیست و از این بابت خوشحالم.چیزی که بیشتر از این خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه من تنهای تنهام.....

من تنهای تنهام....!

منبع:www.faghat-marg.blogfa.com

 

بدروووود       

نوشته شده در چهارشنبه 4 دی1387ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |

 

آنکه شنيد ، آنکه نشنيد..... 

 

مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...

به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت. دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله ۴ متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار را در فاصله ۳ متري تکرار کن. بعد در ۲ متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد.آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد "عزيزم، شام چي داريم؟" جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: " عزيزم شام چي داريم؟" و همسرش گفت:"مگه کري؟! براي چهارمين بار ميگم؛ خوراک مرغ!!"  حقيقت به همين سادگي و صراحت است. مشکل ، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم، در ديگران نباشد؛ شايد در خودمان باشد ............

 

 

نوشته شده در دوشنبه 11 آذر1387ساعت 2:33 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |

دروووود

دلم گرفته.نمیدونم چرا؟

شاید به خاطر خوندن این نوشته ها بود...!

شاید به خاطر ..............!!!

و اما تو ... دوست خوبی که هنوز با ایمیل های خودت به یاد من هستی ..... ازت تشکر می کنم.

 

زندگي كوتاهتر از آن است كه به خصومت بگذرد

و

قلب ها گرامي تر از آنند كه بشكنند

آنچه از روزگار به دست مي آيد با خنده نمي ماند

و

آنچه از دست برود با گريه جبران نمي شود

 

فردا خورشيد طلوع خواهد كرد حتي اگر ما نباشيم

هيچ وقت نميتوانيد با مشت گره کرده دست کسي را

 به گرمي بفشاريد...!!!

 

 

****تلاش کن****

همون کاری که من دارم می کنم

 

 

بدرووووووووووووود

نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 4:7 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |

 

درووووووووود

امروز با یه مطلب جدید در خدمت شما سروران هستم(خیلی تحویلتون گرفتما)

این و بخوووووونید یه ذره یاد بگیرید چه جوری با آدمای شکست خورده حرف بزنید... آخه دیدم آدمایی رو

 که تا می بینن طرف مشکل داره با هزار و یک جور ناله کردن بدبخت و به کل از زندگی ناامید می کنن....

ای بابا این که رسمش نیست ... حالا اکشالی نداره بالاخره باید آدم بشید دیگه ...یکی هم مثل من باید

بهتون درس زندگی بده...حالا بیشتر از این وای نستا من و بر بر نگاه کن برو اینو بخون اولین درس آدمیته!

 

قدرت کلمات

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چه قدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست . شما به زودی خواهید مرد .
دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد
 بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد
اما قورباغه ی دیگر با حدکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ،‌ اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد
 وقتی از گودال بیرون آمد ،‌ بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟
معلوم شد که قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند

از کتاب هفده داستان کوتاه کوتاه
از نویسندگان ناشناس

 

خب حالا اگه آدم شده باشی نظر میزاری..... !!!!!!!!

 


ویرایش:

علیرضا خان عزیز تو نظرا اعلام کردن که این جمله آخر یه جورایی توهینه!

۱- من به نظر ایشون احترام می زارم

۲- هیچ جدیتی تو این گفته نبود و من فقط چون با بچه ها احساس خودمونی دارم از این جمله استفاده کردم

بنابراین اگر کسی ناراحت شد همین جا ازش معذرت می خوام


بدروووووووووووووووووووووووووووووود    


نوشته شده در جمعه 10 خرداد1387ساعت 6:27 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |

 

 درووود

دلم برای تک تکتون تنگ شده...ببخشید که دیر اومدم...ولی مهم اومدنه مگه نه؟

 

یک اگر با یک برابر بود!!!

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان
ولی آخر کلاسیها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
و آن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
با خطی خوانا بر روی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود
تساوی را چنین نوشت:

یک با یک برابر است

 

از میان جمع شاگردان یکی بر خاست

همیشه یک نفر باید به پا خیزد....

به آرامی سخن سر داد:

تساوی ! اشتباهی فاحش و محض است

نگاه بچه ها نا گه به یک سو خیره شد
و معلم مات بر جا ماند
و او پرسید: اگر یک فرد انسان ،واحد یک بود
آیا باز یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زر و زور به دامن داشت بالا بود
و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد از زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود
و آن سیه چهره که می نالید پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود این تساوی زیرورو می شد
یک اگر با یک برابر بود پس چه کس
پشتش زیر بار فقر خم می شد

یا که زیر ضربت شلاق له می شد
معلم ناله آسا گفت:

بچه ها در جزوه خویش بنویسید:

که یک با یک برابر نیست....!!!

 

 

اینم از درس امروز...خوب خوب یاد بگیرید

راستی

گفتم درس یادم افتاد فردا باید سرکلاس درس جواب بدم...اونم چی؟... اخلاق!!!

انگار این استاده حالیش نیست آدمی با اخلاق توپی مثل من که نیاز به کلاس اخلاق نداره

 

خب نازنین هایی که گله کردید چرا آپ نمی کنم...به بزرگواری خودتون ببخشید

 

 

من تمنا کردم

           که تو با من باشی

                             تو به من گفتی:

                                            هرگز...هرگز...!!!

    پاسخی سخت و درشت

                                   و مرا غصه این هرگز کشت!!!

 

شوخی کردما...به دل نگیر...با توام...می دونی خودت دیگه!!!

خب نازنین...دوباره باید بگم نظر یادت نره!!!

ولی این بار فرق می کنه...دوست دارم نظرت و درباره این دوتا شعر بدونم...

 

!!!!***آفرین...نظرت و بگو***!!!!

 

      بدروووود     

نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 9:3 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |


Design By : Night Skin