!...ساده مثل سکوت
دروووود رجب که می شود دلم برای خدا تنگ نمی شود...او انگار با من است و من با او... خداکند رهایم نکند... این روزها که میگذرد من را از دعایتان محروم نکنید...بعد از اعمال ام داوود وقتی اشک بندگی روی گونه ی تان جاری شد کسی را به یاد بیاورید که خالصانه به شما التماس دعا گفته است. بنده ای بیش نیستم که اگر او اراده کند از عزت به ذلت و از ذلت به عزت میرسم...پس دعا کنید مرا... التماس دعا
پس نوشت: متولد شدم! جهت درک مطلب به پست قبل مراجعه کنید...! بدرووود
نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت
9:30 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |
| Design By : Night Skin |

