سنگ مهربون من
گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر............به جز از خدمت رندان نکنم کار دگر
درووووووووووووود ای بابا...انقدر این روزا درگیر بودم که پاک یادم رفت به مناسبت تولد این جسم شریف و جهت عرض ادب خدمت وبلاگم برسم. اشکالی نداره....هرچند بعضی های دیگه هم یادشون رفت جهت عرض ادب .... بی خیال. البته خیلیا هم یادشون بود و از همین جا میگم که چی!!!!!! من خودم مخلص همتون هستم. بازم بی خیال چند روزی درست و حسابی آپ نکردم ولی اوضاع و احوال شکر خدا روبه راهه....! شرایط انجمن هم عالیه. جاتون هم خیلی خالیه. اینم یه شعر دیگه که خیلی دوستش دارم: و من برگ بودم كه توفان گرفت و ديدم كه اين قصه پايان گرفت بهار تو آمد به ديدار من و آخر مرا از زمستان گرفت كوير تنت را به باران زدند تن آسمان از عطش جان گرفت تو مي رفتي و چشم من چشمه بود و من خيس بودم كه باران گرفت عجب بارشي بود بر جان من كه چون رودي از عشق جريان گرفت هواي تو بود و خيال تو بود كه دست مرا در خيابان گرفت حقيقت همين است اي نازنين كه چشمت غزل داد و ايمان گرفت تو و كوچه و آن زمستان سرد و من برگ بودم كه توفان گرفت بدرووووود نمی دانم که دانست او دلیل گریه هایم را؟ نمی دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را؟ و می دانم که می دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اینگونه دل بستم !!!! درووووووود دلم براتون تنگ شده. اما استقبال خوبی دیگه از وبلاگ نمیشه.... بدرووووووووود
| Design By : Night Skin |


