تبليغاتX
!...ساده مثل سکوت


!...ساده مثل سکوت

 

درووووووود

بیایید همه برای آزادی فلسطین دعا کنیم.

 

شاخه گلي براي تو (نامه اي براي اسماعيل هنيه)

مي گويند : عيد آمده است
گذرگاه بسته است
از دنياي شاعران،
شاخه گلي براي تو مي آورم،
لنگه كفشي براي « ليوني »
روسري اي براي مبارك
و اُفي براي دو عبدالله

اسماعيل!
اينجا شِعب ابي طالب است يا كربلا؟!
يك شِعب و چند ابوسفيان؟!
يك كربلا و چند يزيد؟!

گذرگاه را بسته اند
دل هاي ما گذرگاه نمي خواهد اسماعيل!
تركش بمب هاي "باراك"
پيشاني بچه هاي ما را هم
سوزانده است

اسماعيل!
دنيا كنار پنجره هايش مرده است
كنار هزاران هزار پنجره
و خونِ كودكانت
در بورس هاي نيويورك
معامله مي شود
مزايده‌ي خون
مزايده‌ي نفت
مناقصه‌ي عشق،
مناقصه‌ي ...

اسماعيل!
دنيا پر شده از نمرود
از فرعون
از شمر
دنيا پر از گرگ شده است
اما
تو مي داني
شانه هاي شيطان
با لنگه كفشي
فرو مي ريزد
تو بهتر از من مي داني
فردا، فرشتگان
دوباره
در باغچه هاي شما
نيلوفر خواهند كاشت؛

بلال ها از مأذنه ها بالا خواهند رفت
سياهي خواهد مُرد
و سواحل غزه
در هياهوي بچه ها
تنفس آبي خويش را
از سر خواهد گرفت.

 

بدرووود       

نوشته شده در شنبه 28 دی1387ساعت 9:54 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |

 

دروووووود

دلم برای تک تک شما دوستای گلم تنگ شده.

این شعر از خودم نیست اما دلم میخواد خوب بخونیدش.

 


شعرم نمي آيد!
 مي خواهم ترسيمت کنم
 مانند هزار نقاشي که کشيده ام
بارها
و بعد؛
پاره ات کنم
مثل گذشته ها ميان کاغذ پاره هاي
دفترچه ي نقاشي ام!
شايد اينگونه فراموشت کنم
 مانند صورت هايي که
مي کشم و پاره مي کنم!
شعرم نمي ايد!
 خيال کشيدن هست ،
فرصت پاره کردن نيست!..
.مي ترسم!
مي ترسم بر ديوار قلبم جا بماني
 و سالها حسرت پاره کردن؛
مداد طراحي ام شود
 بي آنکه
 فراموش شده باشي!

 

بدرود       


نوشته شده در یکشنبه 22 دی1387ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |

 

درود

این مطلبی که میذارم از وبلاگ یکی از دوستان عزیزم هستش که امیدوارم با حضورش در این وبلاگ. من و خوشحال کنه.

یه روز بهم گفت :میخوام با هات دوست بشم . آخه من اینجا خیلی تنهام.... بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز دیگه بهم گفت: میخوام تا ابد باهات بمونم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.. بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز دیگه بهم گفت: میخوام برم یه جای دور٬جایی که هیچ مزاحمی نباشه. وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا.آخه میدونی من اونجا خیلی تنهام... بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه میدونی من اینجاخیلی تنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... حالا اون دیگه تنها نیست و از این بابت خوشحالم.چیزی که بیشتر از این خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه من تنهای تنهام.....

من تنهای تنهام....!

منبع:www.faghat-marg.blogfa.com

 

بدروووود       

نوشته شده در چهارشنبه 4 دی1387ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |

 

دروووووووووود

با یک شعر توووووووپ برگشتم که واقعا شعر جذابیه.

فکر کن....!

فضای خانه که از خنده های ما گرم است
چه عاشقانه نفس می کشم ! هوا گرم است

دوباره   “دیده امت”   زّل بزن به چشمانی
که از حرارت   ” من دیده ام ترا ”   گرم است

بیا گناه کنیم عشق را … نترس … ، خدا ،
هزار مشغله دارد ، سر ِ خدا گرم است

 

خب دیگه فعلا بسه....خداییش آخره شعر بود.

 


دوستانی که لطف داشتن و فکر میکردن این شعر از سروده های خودم هست باید بگم نه. این شعر مربوط به یکی از شاعران خوب قمی هستش که براشون آرزوی موفقیت دارم.



بدروووووووووووود

 

نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387ساعت 4:0 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |


Design By : Night Skin