سنگ مهربون من
گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر............به جز از خدمت رندان نکنم کار دگر
درووووووود باز دوباره عید آمد. عزیزای دلم این عید رو به تک تک شما تبریک میگم. خصوصا شما سادات عزیزم...........حتی...! فرشته خانوم(دوست هنرستانی) به شما هم تبریک میگم. هم عید و هم ازدواجت رو. اون یکی فرشته سادات عزیزم(دوست دانشگاهی) به شما هم تبریک میگم. برای من دعا کنید و به یادم باشید. غدیر
جلوهگر شد بار دیگر طور سینا در غدیر ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر رودها با یكدگر پیوست كمكم سیل شد موج مىزد سیل مردم مثل دریا در غدیر هدیه جبریل بود«الیوم اكملت لكم» وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر با وجود فیض«اتممت علیكم نعمتى» از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر بر سر دست نبى هر كس على را دید گفت آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر بر لبش گلواژه«من كنت مولا» تا نشست گلبن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر «بركه خورشید» در تاریخ نامى آشناست شیعه جوشیدهست از آن تاریخ آنجا در غدیر گر چه در آن لحظه شیرین كسى باور نداشت مىتوان انكار دریا كرد حتى در غدیر باغبان وحى مىدانست از روز نخست عمر كوتاهىست در لبخند گلها در غدیر دیدهها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟ دل درون سینهها در تاب و تب بود اى دریغ كس نمىداند چه حالى داشت زهرا در غدیر منتظرم تا با نظرای قشنگتون دلگرمم کنید. بدروووووود اگر بعضی دوستای گل اعتراضی نداشته باشن میخوام بگم دوباره باید نبودن من و تحمل کنید تا یک هفته دیگه....اگه خدا بخواد مرحله دوم کاری که گفته بودم فردا شروع میشه. برام دعا کنید که از این سفر هم با سلامتی برگردم. همیشه به یادتون هستم و براتون دعا میکنم. من و فراموش نکنید............ این شعر هم تقدیم به شما نازنین هایی که هیچ وقت من و تنها نذاشتید. حرف دلمه...وقتی اشتباهم و فهمیدم وبه ارزش های خودم رسیدم. وقتی تنهام گذاشت و بهم ثابت شد میتونه خیلی نامرد باشه. وقتی فهمیدم ظاهر فریبندش یه دنیا با باطنش تناقض داره. وقتی به خودم اومدم و دیدم لیاقت من و نداره. آره...این شعر حرف دلمه...!!! بعد از سفری بی عشق از حادثه می آیم با شوق تو می رفتم بی وسوسه می آیم یک قلب ترک خورده سوغات محبت بود پاداش دل ساده نیرنگ و خیانت بود من از تو چه سر بودم ای بی نفس کمرنگ من حادثه ی روزم تو شب زده ی دل سنگ خاکستر جا مانده از فاجعه ی ققنوس اندوه شب سربی در باور یک فانوس در عشق تو فرسودم پایان قشنگی بود مزد همه ی خوبیم افسوس دورنگی بود ای از غم من سرخوش شکم به یقین خشکید محکوم عذابی تو در دایره ی تمدید لایق تر از این بودم عشق تو حماقت بود یک عمر هدررفته تاوان رفاقت بود این اوج حقارت بود این اوج حقارت بود خدارو شکر میکنم که کمکم کرد تا رو پای خودم بایستم. کمکم کرد تا بدونم اگر تنهام گذاشت دلیل شکست من نیست. ازت خواهش میکنم این شعر رو خوب بخون....و حتما نظرت رو برام بگو. ممنونم بدروووووووود آنکه شنيد ، آنکه نشنيد..... مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است... به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت. دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله ۴ متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار را در فاصله ۳ متري تکرار کن. بعد در ۲ متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد.آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد "عزيزم، شام چي داريم؟" جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: " عزيزم شام چي داريم؟" و همسرش گفت:"مگه کري؟! براي چهارمين بار ميگم؛ خوراک مرغ!!" حقيقت به همين سادگي و صراحت است. مشکل ، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم، در ديگران نباشد؛ شايد در خودمان باشد ............
("محمد جواد غفورزاده"شفق)
| Design By : Night Skin |

