تبليغاتX
سنگ مهربون من


سنگ مهربون من

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر............به جز از خدمت رندان نکنم کار دگر

 

دروووود

واااااااای خداجونم امروز چه روز تووووووووپیه!!! 

آهان...فضولیتون شروع به درد گرفتن کرد...!!! خب خب خب می گم چرا...!!!!!!!

آخه امروز تولد سمااااااااااااانه است....می شناسیش دیگه .... دوست نازنینم!!!

خدا جون چقدر خوبی که این رفیق خوب و نسیبم کردی.

((( یه موضوع مهم )))

این قسمت از سال ... یعنی اسفندماه فقط متعلق به سمانه نازنین من نیست...

بلکه یه سری رفقای گل دیگه من هم ... متولد اسفند هستن

که همین جا به صورت کاملا صمیمانه بهشون تبریک می گم و این آپ رو تقدیم

اسفندی های نازنین می کنم

 

*** سمانه ***  اکرم  *** فاطمه  ***

 

*** بازم سمانه ***سمیه***و ... ***

 

و یکی از دوستای گلم که خاطرش خیلی برام عزیزه

و خودش خوب می دونه کیه...ولی از آوردن اسمش معذورم!!! 

 

(اگر کسی رو فراموش کردم به بزرگواری خودتون ببخشید)

 

... تولد ... تولد ... 

 ***.....تولدت مبارک....***

 

 تولد تولد تولدت مبااااااااااااااااااااارك

 

اینم کیک تولدتون که خودم درست کردم ... قابل شما رو نداره جیییییییییییگر!!!

 

نوووووش جووووووووووووووون!!!

 

و اما هدیه من ... فقط قول بده بگیری و تا همیشه نگهش داری!

 

آخ جوووون يه بوووووس محكم!!!!

 

عزیزای دلم

ببخشید که یکم دیر آپ کردم...باور کنید سرم شلوغه... دعا کنید هرچه زوودتر این

 مشکلات برطرف بشه تا بیشتر بتونم بهتون سر بزنم

دلم خیلی براتون تنگ می شه...ولی وقتی میام نظراتون رو می بینم آرووم

می شمپس لطف کنید و با نظرای خوشگلتون راهنماییم کنید...!!!

 

بدروووووود    

نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |

 

 درووود

دلم برای تک تکتون تنگ شده...ببخشید که دیر اومدم...ولی مهم اومدنه مگه نه؟

 

یک اگر با یک برابر بود!!!

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان
ولی آخر کلاسیها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
و آن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
با خطی خوانا بر روی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود
تساوی را چنین نوشت:

یک با یک برابر است

 

از میان جمع شاگردان یکی بر خاست

همیشه یک نفر باید به پا خیزد....

به آرامی سخن سر داد:

تساوی ! اشتباهی فاحش و محض است

نگاه بچه ها نا گه به یک سو خیره شد
و معلم مات بر جا ماند
و او پرسید: اگر یک فرد انسان ،واحد یک بود
آیا باز یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زر و زور به دامن داشت بالا بود
و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد از زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود
و آن سیه چهره که می نالید پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود این تساوی زیرورو می شد
یک اگر با یک برابر بود پس چه کس
پشتش زیر بار فقر خم می شد

یا که زیر ضربت شلاق له می شد
معلم ناله آسا گفت:

بچه ها در جزوه خویش بنویسید:

که یک با یک برابر نیست....!!!

 

 

اینم از درس امروز...خوب خوب یاد بگیرید

راستی

گفتم درس یادم افتاد فردا باید سرکلاس درس جواب بدم...اونم چی؟... اخلاق!!!

انگار این استاده حالیش نیست آدمی با اخلاق توپی مثل من که نیاز به کلاس اخلاق نداره

 

خب نازنین هایی که گله کردید چرا آپ نمی کنم...به بزرگواری خودتون ببخشید

 

 

من تمنا کردم

           که تو با من باشی

                             تو به من گفتی:

                                            هرگز...هرگز...!!!

    پاسخی سخت و درشت

                                   و مرا غصه این هرگز کشت!!!

 

شوخی کردما...به دل نگیر...با توام...می دونی خودت دیگه!!!

خب نازنین...دوباره باید بگم نظر یادت نره!!!

ولی این بار فرق می کنه...دوست دارم نظرت و درباره این دوتا شعر بدونم...

 

!!!!***آفرین...نظرت و بگو***!!!!

 

      بدروووود     

نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 9:3 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |

 

درود

امروز توپه توپم...آخه با یه خبر توپ و دست اول اومدم...داغ داغ

یه خبر خوب...می دونی درباره کی؟

درباره کسی که همه وجودم و تسخیر کرده...درباره کسی که معنای عشق و در کنار

 اون پیدا کردم

کسی که این وبلاگ و به عشق اون راه انداختم

کسی که بی نهایت دوستش دارم و بی نهایت دوستم داره !!!!

کسی که بارهاو بارهاتوی مطالبم ازش صحبت کردم.از دلتنگی هام ومهربونیاش گفتم

حالا

....حالا

..........حالا

حالا زیباترین و قشنگترین اتفاق ... مهمون زندگیه عشق نازنین من شده...!

عشق نازنینم ... دوست مهربونم ...کسی که با تمام وجودم ستایشش می کنم و

آرزوی خوشبختیش و دارم

امروز اومدم تا فقط فقط خبر ازدواج سمانه محبوبم رو بدم...تا همه برای خوشبختیش

 دعا کنید!

شاد ... شاد ... شادم!!!!

 

***...سمانه نازنین من و سید محسن...***

 

با قلبی سراسر شور و مهربانی

با چشمی لبریز از اشک شادی

و با دستانی آرزومند خوشبختیتان

پیوند قلبهایتان را

 

***...تبریک می گویم...***

 

الهي خوشبخت بشي عزيز دلم !!!

 

یکی از دوستای مهربون شعر زیبایی رو برام فرستاده بود...چون با مفهوم این شعر

کاملا موافقم . میذارم تا شما هم بخونید و نظر شخصیتون رو برام بگید...یادتون نره!

 

چه خوش بي مهربوني با دو سر بي        كه يك سر مهربوني بي ثمر بي

اگر مجنــــون دل شوريده اي داشت      دل ليـــلي از او شـــوريده تـر بي

 

باید خدمت این شبح عزیز عرض کنم...

شبح جان خوشحال می شم اگر بار دیگر وجودتان بر این وبلاگ عنایت

داشته باشد!!!!

 

سرچشمه محبت از دل محبوب می جوشد!!!

 

نظر یادت نره عزیز دلم....!!!

بدروووووود     

نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |


Design By : Night Skin