سنگ مهربون من
گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر............به جز از خدمت رندان نکنم کار دگر
درود حالا ديگر خوب مي دانم , آرزوي آمدنت را هم , براي هميشه رفتي به جايي که ديگر دست خيال و خوابم مهم نيست که دلت به هواي ديگري مي تپد , مهم اين است که : من تنهايم
امروز تنهایم
مثل همیشه .... مثل دیروز و باز هم تو نیستی مثل همیشه...مثل دیروز.........................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آنقدر دلم گرفت آنقدر دلم شکست که تنها به همین یک جمله اکتفا می کنم. ***ولن تاین مبارک*** بدروود سلام سلام .... ۱۹ تا سلام با اجازتون امشب فقط اومدم خودمو تحویل بگیرم چکار کنم دیگه .... من اصولا وقتی تولدم میشه شدیدا به خودم حال می دم....! تولد... تولد... تولدم مبارک...!!!! خب....اینم تقدیم خودم آهان...حالا شد هرچند امروز خانواده سوپ ریزم نازنین تا اینجا میای نظر یادت نره.!.!.!.!.!.!.!!!!!!!! بدروووووود درود دلم براتون تنگ شده بود....آخه چند روزی میشه از حضور من محرووم شدید امروز روز خوبی بود...یه اتفاقاتی افتاد که امیدوارم همچنان خوب باشه یکی از دوستای گل و نازنینم که خیلی هم برام محترمه اینجا تا شما هم از خوندنش لذت ببرید...! راستی دستمم درد نکنه .... همینو می خواستی بگی دیگه !!! ستاره مغرور آسمان شهر قلب من که بي تو هر شبم يلداست ... آهااااای دوباره باید بگم نظر یادت نره.... مگه آلزایمر داری خدایی نکرده...! مخلص شما .... پرستو مهاجر بدروووووووووووووووووود درود خدای من باور نمی کنم...آنقدر گریه کرده ام که تمام وسعت صورتم را اشک پوشانده است.... کاش می دانستی ...کاش می توانستی وسعت دلتنگی ام را ببینی.... کاش بودی .... همین حالا همین حالا که من غرق در نیاز تو شده ام... همین حالا که های های گریه هایم گوش ستاره ها را کر کرده است! کاش می توانستی اینجا باشی کاش بودی...و با دست های مهربانت اشکهایم را پاک می کردی ...آنوقت من هم دستهایت را بوسه باران می کردم دستهایی که حسرت دوریشان بغض خفته ام را بیدار می کند. کاش بودی ... همین که باشی و عطر وجودت را حس کنم ، آرامشی به وسعت دریاها به من می بخشد کاش می دانستی وقتی دستهایت در دست من است،قلبم نه که تمام وجودم می لرزد....!!!! کاش بودی کاش بودی و شانه هایت را تکیه گاهم می کردی...آخر نمی دانی چه تنهایم ... که نبودن تو بودن هر چیز دیگری را زیر سوال می برد! خوب می دانم دل تو هم تنگ است...تو هم به وجود من نیاز داری خوب می دانم نبودن من برای تو هم سخت است... اما کاش بودی کاش بودی و تمام این فاصله ها در گرمای آغوشت نابود می شد....! آه ... دلم می خواهد سرم را بروی سینه ات بگذارم ... و تو هم محکم مرا بغل کنی....مبادا تنهایی هجوم آورد...مبادا جدایی دورمان کند! آه دلم می خواهد صورتت را آرام نوازش کنم ... چشمهایت را حس کنم و با چشمانی بسته بوسه هایم را نثار چشم هایت کنم. آه دلم می خواهد سرم را در آغوشت بگیری... و من آرام بخوابم...آنقدر آرام که دیگر دلت نیاید تنهایم بگذاری!!! تو می گویی با دیدنت هوایی می شوم ... ولی کاش می دانستی وقتی نباشی یک لحظه هم از هوایت بیرون نمی آیم. خدایا ... کمکم کن دارم دیوانه می شوم ... می خواهم الان کنارم باشد اما.... او نیست ... دست های لطیفش نیست... نگاه مهربانش نیست شانه های محکمش نیست... آرامش صدایش نیست .... ! به من می گوید صبر کن...اما نمی داند تمام صبرم بر باد رفته آخر چطور صبر کنم وقتی می دانم می شود با هم بودن را .... آرزو نه ، بلکه تجربه کرد! خدایا دلم برایش تنگ شده است آنقدر زیاد که با جنون دست و پنجه نرم می کنم. خدایا همین حالا می خواهمش حالا که تمام نیاز من است.... می خواهم....!!! محبتش ... نگاهش .... دست هایش... آغوشش .... نوازش هایش و .... ..... ..... ..... ..... دیدارش!!!! بدرود درود امروز دلم به وسعت همه دلتنگی ها تنگ شده .... آره واسه همونی که حالا دیگه همتون خوب می شناسیدش ... عشق نازنینم! دلم برای دیدنش پر می زنه ، اما دریغ و درد که نمی تونم ببینمش. هر شب اشک و مهمون چشمام می کنه و هر روز صبح یه بغض سنگین و می زاره روی دوشم و از خواب بیدارم می کنه ... اما هیچ وقت قبول نمی کنه ، هیچ وقت این همه دلتنگی رو باور نمی کنه .... دیگه از پا درم آورده ... ولی با همه این حرفا دوسش دارم .... انقدر زیاد که همین چند خطی که براش می نویسم خستگی هارو از تنم بیرون می کنه....! الهی قربون دل مهربونت برم ، طاقت دوری ندارم!!! همه تلاشم و می کنم تا بیاد و ببینه که چقدر دوسش دارم اما افسوس ... حتی یه بارم نیومد سر بزنه تا لااقل دلم خوش باشه که چشمای آسمونیش ، دلنوشته های من و می خونه....!!!!! این قرارمون نبود!!! نه این قرارمــــــــــون نبود تو بی خبر بری من خسته شم که تو بی همسفــــر بری نه این قرارمون نبود ، من رنگ شب بشم تو سر سپرده شی من جون به لب بشم باور نمی کــــنـم این تو خود تویـــــــــــــی این تو که از خودش بی خـود شده تویـی باور نمی کنـــــــم ، عشق منی هنــــــوز گاهی به قلب من سرمی زنی هنــــــــوز خلاصه که نازنین ... این رسمش نیست ، حالا که من و دیوونه خودت کردی نشستی و دیوونگی هامو تماشا می کنی!؟ راستی من یه تشکر گرم و صمیمی به همه اونایی که میان و من و از تنهایی در میارن بدهکارم دست همتون درد نکنه انشاالله یه روز جبران می کنم نظر یادت نره عزیزم !!!!!!!!!!! تا درودی دیگر بدرووووووووود سلام دوستای خوبم دیروز یعنی جمعه روز همیاری مردم قم برای برف روبی بود... شبکه استانی یه مسابقه گذاشته بود تا شاعرا با سه کلمه (( برف - جمعه - همدلی )) شعر یا جمله زیبا از خودشون درکنن منم نیست شاعرم ... سه سوت یه شعر در کردم ولی هر چقدر تماس گرفتم موفق نشدم تو مسابه شرکت کنم حالا میذارمش اینجا شما بخونید نظر بدید تا من دپسرده نشم .... باشه ؟ نظرم بدیدها اگر نه فایده نداره...! الا مردم به پاخیزید هوا امروز بس سرد است نگاه برف این کوچه به دست یک جوانمرد است همانا جمعه و روزی ، سراسر چشم و یـــک جاده کمی همدل شو و برخیز ، تمـــــام شهر همدرد است!!! خوب چه جور بود؟ خوشتون اومد؟ ولی حیف شد باید جایییییزه می گرفتم منتظرما .....بیایید دیگه ....! راستی.... یکی از دوستای گل برام پیغام گذاشته بود: فرشته جون ممنون که با من همدردی می کنی...من همیشه قبول دارم که آدما وقتی با یکی مثه خودشون صحبت کنن آرووم میشن....اگه ممکنه افتخار بده تا بیشتر با هم صحبت کنیم و دوستای خوبتر تری برای هم باشیم بدرووووووووود درود وقتی بارونی چشمام تو کجایی؟ کجایی عزیز دلم؟ چرا سراغی ازم نمی گیری؟ چرا؟ دلت میا اینطور بی خبرم بذاری؟ به خدا دلم برات تنگ شده....دیگه یه کوچولو شده...زودتر بیا! دارم دیوونه می شم......!!! بدرود
مثل سکوت زلال چشمهايت , به گور خيالهاي محال خواهم برد ,
اما ديگر به بيقراريه اين دل وامانده ,
و دل دله ديدارت مديون نيستم ,
من همه ي اين ماهها آمدم واز همه سراغ سادگيت را گرفتم ,
اما ديگر تو نبودي , تو انگار همراه آن خنده ي آخرين
حتي به گرد نگاه هايت نرسيد ,
آنهم فقط به خاطر تو!!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

کردن اما این یه چیز دیگس....!
![]()
![]()
این شعر و برام فرستاده....شعر واقعا قشنگیه که می ذارم ![]()
تو نمي آيي ؟!
بازهم رسيدم به همان پرسش بي پاسخ هميشگي !
اصلا چه فايده ؟!
من هي مي نويسم و
هي اشک مي ريزم و
هي التماس مي کنم و
هي نذر مي کنم و
هي فال مي گيرم و ...
و تو هي نمي آيي !!!
من بي تو نفس کشيدن هم فراموشم شده
تو که باور نمي کني ،
چه فايده ؟!
خواستم ديگر تو را نبينم
ديگر از تو ننويسم
ديگر برايت ننويسم
ديگر از تو
براي تو
ننويسم
خواستم فراموشت کنم
تو را
يادت را
نگاهت را
لبخندت را
صدايت را
و حتي عشقت را
اما ...
مگر مي شود ؟
تو تمامي مني !
چگونه خويش را نبينم و فراموش کنم ؟!
گرچه تو ياد مرا با عبور خويش نمي بري
اما ...
ياد تو
هميشه و همه جا
با من است !
چه بخواهي و چه نخواهي
چه بخواهم و چه نخواهم
بي دليل مي پرستمت
دوستت دارم !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

