تبليغاتX
!...ساده مثل سکوت


!...ساده مثل سکوت

 

 درود

 

امروز خبر ازدواج یکی از دوستای خوب و نازنینم بهم رسید

 

هر چند از این اتفاق مدتی می گذره ( به دلیل معرفت فوق العاده زیاد رفیقم )...

 

اما من وظیفه خودم می دونم که یه تبریک اساسی بهش بگم:

 

 

*******…طیبه جان پیوندتان مبارک *******

 

 

 

پیوندتان مبارک

 

 

دوستان عزیز …. شما هم برای خوشبختی این دو کبوتر عاشق دعا کنید!

 

آهااااااااااااااااااای....یادت نره نظر بزاری ها...آخه چرا این اشکارو گذاشتی کنار؟ 

 

 هم من دلگرم میشم هم تو آرووم می شی!

 

راستی من چاکر همتون هستم...دربست!

بدرود                

 

نوشته شده در یکشنبه 30 دی1386ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |

 

درود

امروز ، با روزای دیگه فرق بزرگی داشت...اگه گفتید چرا؟

آخه بعد از 32 روز دوری و انتظار ، چشمهای مهربونش مهمون تنهاییم شد.

امروز ، بهترین روز بود....چون روز دیدار بهترین یار بود.

اومد...و با دیدنش همه تنهایی هام پا به فرار گذاشتن. تپش قلبم منظم شد...چون صدای نفس هاش آرومم می کرد.  دیگه سردم نبود چون نگاه ساکت و صمیمیش گرمابخش وجودم شد.....

********* دوستت دارم **********

 

 

 به خدا  دلم تو رو می خواد!!!

 

 

خوب عزیزای دلم...دوستای گلم

یه شعر درخواستی هست که براتون میذارم....امیدوارم خوشتون بیاد و نظرتون رو دربارش بهم بگید:

 

یکی بود و یکی نبود...!

یکی بود و یکی نبود

        اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم...!

یکی داشت و یکی نداشت

        اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من بودم...!

یکی آورد و یکی نیاورد

        اونی که آورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم...!

یکی خواست و یکی نخواست

        اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم...!

یکی برد و یکی باخت

        اونی که برد تو بودی و اونی که دل به تو باخت من بودم...!

یکی گفت و یکی نگفت

        اونی که گفت تو بودی و اونی که جز دوستت دارم نگفت من بودم...!

«« از طرف کسی که همیشه به فکر و به یادته،چه بخواهی چه نخواهی »»

 

راستی گل من .... الهی زود زود ... خوب خوب بشی ....!

                                                                                 تا درودی دیگر بدرود

 

نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 5:48 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |

 

درود

 

رفتی و ندیدی که چه محشــــر کردم 

 

با اشـــــک ، تمام کوچه را تر کردم

 

وقتی که سکوت کوچه دق مرگم کرد

 

 وابــــستـگی ام را به تو باور کردم

 

 

الهی قربونت برم دلم برات تنگ شده

 

منـتـــظر دیدار تو هستم

 

 سهل است بگویم که گرفتار تو هستم

 

 من در پی این حادثه غمـــــخوار تو هستم

 

 هر چند که دور از منی و من ز تــــــــو دورم

 

 بر جان تو سوگند که دوسـتـــــــــــــــدار تو هستم!!!!

 

 

دوستای گلم از یک ماه هم گذشت اما من هنوز موفق نشدم آرامش بخش وجودم و در آغوش بگیرم.

...

حتما دعا کنید................... دلم براش یه ذره شده!!!

بدرود                  

نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت 8:7 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |

درود

 

یه بار دیگه برف کل شهر و سفید پوش کرد………. خدایا شکر واسه این همه نعمت!

 

 

یـــــــه خــــــبر دســــــت اول برفــــــــی :

 

تمام امتحانات بروبچ خودمون _ یعنی دانشکده فنی دختران قم _ تا اول بهمن ماه لغو شد.

 

بـریـــد حـالـشـــو بـبـریـد!!!

 

امروز خیلی دلم گرفته…

 

یاد اونی کردم که خیلی دوست دارم الان سرم و بذارم روی شونه هاش و دستاش و محکم بگیرم

 

و آروم آروم بشم. می دونید کی؟  دوست نازنینم!!!

 

اشک توی چشام حلقه زده و … فقط فقط  اونه که باید این اشکارو از رو گونه هام پاک کنه!

 

امروز ، روز بیست و ششم که برای دیدنش انتظار می کشم. دیگه طاقتم تموم شده.

 

نمی دونم اون الان چه حسی داره… کاش بیشتر از حسش برام می گفت.

 

کاش می دونستم اونم مثل من از این دوری رنج می بره یا نه؟

 

خدایا …!

 

یه کاری کن زود زود ببینمش. …… دیگه دارم دیوووونه می شم.!!!

 

اینم تقدیم به رفیق مهربونم:

 

 

 

 

 

امروز خیلی چیزای دیگه هم به یادم اومد…. روزی مثل فردا….

 

22 دیماه سال 84  ….. بدترین روز عمرم….!

 روزی که یه آدم خودخواه و سنگ دل ، شیشه ی دلم و شکست!

 

روزی که با همه ی امیدم …. ناامید شدم.

 

روزی که با یه جمله غرورم زیر پاهاش له شد.

 

روزی که برای همیشه از همه اونایی که مثل اونن بدم اومد.   

     خودخواه ، مغرور ، سنگدل

 

حالا درسته 2 سال از اون اتفاق می گذره اما هنوز حرفای زیادی هست که دلم می خواد

 

 زل بزنم توی چشماش و بهش بگم...!

 

این حق منه که بدوونه چه بلایی به سرم آورده …

 

اما افسوس که هیچ ارزشی برای حرفام قائل نمی شه!!!

 

شاید اگر یه روز حرفام و بشنوه ،از همه ی رفتارهای بدی که با من داشته پشیمون بشه… شاید!!!

 

حالا این شعر برای توست….برای وجود سنگی ولی مهربون تو:

 

 

ما که رفتیم...

 

ما که رفتيم ولی يادت باشه ديوونه بوديم

 

واسه تو يه عمر اسير تو کنج اين خونه بوديم


ما که رفتيم تو بمون با هرکی که دوسش داری

 

با اونی که پنهونی سر روی شونش ميزاری


ما که رفتيم ولی اين رسم وفاداری نبود

 

قصه ی چشمان تو واسه ما تکراری نبود


ما که رفتيم حالا تو ميمونی و عشق جديد

 

ميدونم چند روزه ديگه ميشنوم جدا شديد


ما که رفتيم ولی مزد دستای ما اين نبود

 

دل ما لايق اين که بندازی زمين نبود


ما که رفتيم وليکن قدرتو دونسته بوديم

 

بيشتر هم خواسته بوديم ولی نتونسته بوديم


ما که رفتيم تو برو دل بده دست ديگری

 

به قول حافظ ما هم داريم يک يار سفری


ما که رفتيم تو بشين زيره نگاه عاشقش

 

آرزوم اينه فقط تلف نشه دقايقش


ما که رفتيم تو برو دنبال طالع خودت

 

ببينم ساله ديگه کی ِ که مياد تولدت!!!؟


ما که رفتيم تو بمون با اونکه از راه اومده

 

اون که با اومدناش خنجر به قلب من زده


ما که رفتيم دل نداديم ديگه به عشق کاغذی

 

لااقل ميومدی پيشم واسه ی خدافظی

 

 نامرد بی وفا

 

 

   گفتی محبت کن برو باشد ،خداحافظ ولی

 

   میرم که تو باور کنی دارم محبت می کنم....!

 

 

!!!....به خدا این رسمش نبود....!!!

 

 

خوشحال می شم اگر با حرفای قشنگتون ، روی این زخم قدیمی مرهم بذارید.

بدرود

 

نوشته شده در جمعه 21 دی1386ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |

 

درود

امروز با روزای دیگه فرق داره. یه جورایی غریبه. آدم دلش می خواد گریه کنه...آخه امروز ، روز اول محرمه.

 

 

سلام محرم

سلام دسته های عذاداری اباعبدالله(ع)

سلام روزه و نوحه خونی

سلام مسجد و حسینیه

سلام زنجیرهای سینه زنی

سلام سقا های سفید پوش ابوفاضل(ع)

سلام بی بی فاطمه(س)

بی بی ما همه به دعوت شما اومدیم تو مجلس پسرت ... اومدیم تا با زینبت هم غصه باشیم...

اومدیم تا مثل مردم کوفه نباشیم ... اومدیم تا آقامون بدونه چقدر دوستش داریم...بدونه تنهاش نمی زاریم...

آقا من که می دونم شما هم می آیی تا تو مجلس اباعبدالله گریه کنی...!

آقا کمکمون کن... کمک کن تا این سد گناه که جلوی چشمه خشک چشمامونه ، بشکنه...

یا اباصالح(عج) کمکمون کن ... کمکمون کن تا بفهمیم تو مجلس چه آقای مقدسی پا گذاشتیم

آقا کمکمون کن تا با یه قطره اشک ... آتش سوزان دوزخ رو به جسممون حرام کنیم....

آقا کمکمون کن تا تو فیق داشته باشیم و نذاریم خون شهدای عاشورا پایمال بشه

آقا کمکمون کن تا برای زنده نگه داشتن اسلام تا پای جونمون بایستیم...

آقای مهربونم... فقط یه نگاه ... فقط یه لحظه.... دعامون کن... دعامون کن تا شاید آمرزیده بشیم.

 

        کمک کن تا این سد گناه

                        که جلوی چشمه خشک چشمامونه ،

                                                                بشکنه...!!!

 

نوشته شده در پنجشنبه 20 دی1386ساعت 5:51 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |

درود

انشاالله که همگی خوب هستید و در سلامتی کامل به سر میبرید.

امروز یه امتحان سخت داشتم ، که خیلی هم خوب ندادم سر جلسه که نشستم مخم هنگ کرد.

بگذریم...

من عاشق شعر و ادبیاتم ...به قول دوستای گلم اهل شعر هستم. گاهی اوقات چند بیتی از احساساتم و روی کاغذ میارم .خیلی دوست دارم شعرهام و توی این وبلاگ بذارم اما چون هنوز کتابی چاپ نکردم ... بهم گفتن که این کار و نکن.

 

دوست دارم مطالب وبلاگم متنوع باشه ... پس هر موضوعی که فکر می کنید مفیده بهم بگید تا تدارک ببینم.

 

 

 

من یه دوست مهربون و نازنین دارم که خیلی دوستش دارم.......بعضی از شما

دوستای گل و همکلاسی های خوبم حتما سعادت دیدنش رو داشتید.الان 20 روز که چشمام از دیدنش محروم شده...خیلی دلم براش تنگ شده... دعا کنید هرچه زودتر ببینمش.

 

 

نازنین من کاش می دونستی وقتی نیستی یه لحظه هم از یادم دور نمی شی...!!!

کاش باور می کردی:

 

اگر دورم زدیدارت دلیل بی وفایی نیست

وفا آن است که نامت را همیشه بر زبان دارم

 

این شعر و تقدیم به چشمای مهربون تو می کنم ...                                           

 

 

 

دلتنگی

 

حالا که دل اسیره بذار برات بمیره

 

خدای آسمونا تورو ازم نگیره

 

خدا نکنه نباشی حتی واسه یه لحظه

 

که بی تو زنده بودن شکنجه است شنکنجه

 

دل تنگم آه ... بی تو بیقرارم

 

بی تو دیگه رفیقی ندارم

 

پرپر می شم روزی که جداشی

 

می میرم آخ... شبی که نباشی

 

سخته آخه دوری تو برام

 

من بعد تو خودم و نمی خوام

 

لالایی هات نغمه ی شبونم

 

تا زنده ام عاشقت می مونم

 

شبه دلم گرفته بیا پیشم دوباره

 

بیا به خلوتم سری بزن ستاره

 

تو که غریبه نیستی ببین دستام چه سرده

 

بیا و خورشیدم باش دلم هوات و کرده

 

 

عزیزم

زودتر بیا....

نوشته شده در شنبه 15 دی1386ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |

درود

امیدوارم بتونم لحظات خوبی رو براتون رقم بزنم

از همه ی شماهایی که میایید و به کلبه ی کوچیک تنهایی من سر می زنید خواهش می کنم هیچ وقت من و از راهنمایی ها ، پیشنهادها و انتقادهای خودتون محروم نکنید.

قبل از هرچیز دوست دارم ، دوستای خوبی برای هم باشیم ... و همین جا از دوستای عزیزی که هیچ وقت من و تنها نذاشتن صمیمانه تشکر میکنم.

حالا هم با این قطعه شعر حرفام و تموم می کنم:

 

           هی فلانی...

              زندگی شاید همین باشد

                  یک فریب ساده و کوچک...

                    آن هم از دست عزیزی

                                        که تو دنیا را

                        جز برای او و جز با او نمی خواهی

           من گمانم زندگی باید همین باشد...!

 

 

 

 

 

امیدوارم همتون شاد و سرحال باشید و بازم بهم سر بزنید....!

دوستتون دارم

بدرود   

 

نوشته شده در سه شنبه 11 دی1386ساعت 6:31 بعد از ظهر توسط پرستو مهاجر| |


Design By : Night Skin