تبليغاتX
سنگ مهربون من
گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر............به جز از خدمت رندان نکنم کار دگر
 

دروووود

رجب که می شود دلم برای خدا تنگ نمی شود...او انگار با من است و من با او...

خداکند رهایم نکند...

این روزها که میگذرد من را از دعایتان محروم نکنید...بعد از اعمال ام داوود وقتی اشک بندگی روی گونه ی تان جاری شد کسی را به یاد بیاورید که خالصانه به شما التماس دعا گفته است. بنده ای بیش نیستم که اگر او اراده کند از عزت به ذلت و از ذلت به عزت میرسم...پس دعا کنید مرا...

 

التماس دعا

 

 


پس نوشت:

متولد شدم!

جهت درک مطلب به پست قبل مراجعه کنید...!

بدرووود

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط پرستو مهاجر | 
 

درووووود

ولادت با سعادت فاطمه الزهرا(س) و امام(ره)

 و پیروزی بزرگ انقلاب اسلامی در انتخابات

 و همچنین پیروزی دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور محبوبمان را

به شما دوست عزیز تبریک میگویم.

 

تازه تولد من هم هست....(البته به تاریخ قمری)یادمه یه روز داشتم به یه دوستی میگفتم قشنگ ترین هدیه تولد اینه که از کسی که انتظار نداری تبریک بشنوی...از کسی که خیلی دوستش داری و برات مهمه...از کسی که سهم بزرگی تو دلت داره.
حالا ... دلم گرفته...چون کسی که خیلی برام مهمه انگاری دیگه به یادم نیست...دیگه بود و نبودم براش فرقی نداره.
امروز با اینکه کنار دوستای عزیزم مرسا و ملیکا و زهرا خیلی خوش گذشت اما دوباره غمی که تو دلمه حالم و گرفت.
و از همه بدتر اینه که نتونی حرفت رو بزنی...و مهم زندگیت هم نفهمه و از چشات نخونه....
اصلا انگار دوره با نگاه حرف زدن گذشته...دیگه هر چی نگاهش میکنم ...هر چی با نگاهم سرش داد میزنم ... صدام و نمیشنوه.
حالا دیگه خدای مهربون شب های من هم ساکته...اما خدای مهربون من میدونه من حالم خوب نیست...خودم بهش گفتم ... خودم ازش گله کردم...میدونم کمکم میکنه اما باید دعا کنم.
خدای مهربونم گفته من از اجابت کردن خسته نمیشم بلکه بنده از دعا کردن خسته میشه...
اما حالا نمیدونم خدای مهربونم چرا ساکته؟ چرا اجابت نمیکنه؟ چرا به این همه التماس من توجه نداره؟
من که مطمئنم دلش نمیاد من و اینجوری ببینه اما میدونم داره ادبم میکنه! میدونم حقمه! خدای مهربونم میدونم خیلی اذیتت کردم حاضرم تقاص اشتباهاتم و پس بدم ... فقط من و تنها نذار که بی تو میمیرم.
خدای مهربون من ... امروز می تونست یه جور دیگه باشه ... خودت میدونی چرا .... اما نمیدونم چرا نخواستی...نمیدونم.
اما حالا...حالا که دلم گرفته...
حالا دیگه وقتش رسیده...
دوست خوب من...همراز مهربونم...
یادت میاد به من میگفتی تو مهربونی! یادت میاد گفتی: چقدر زلالی!  یادت هست بهت گفتم: تو هم خوبی و من به خاطر خوبی هات دوستت دارم؟ حالا من همون ام...همون به قول شما مهربون... همون زلال...که غصه تو داره دلم و تیره میکنه...
من یادم نرفته به من چی گفتی ...من اینارو یادم نمیره...چون با همه وجود منتظر شنیدنشون بودم...اما تو...نگو که فراموش کردی...
حالا نوبت تو رسیده...نگو که نمیدونی...نگو که برات مهم نیست...نگو که بی خیالی...
من از نگاهت میخونم...میدونم رفتار تو عادی نیست...حالا نوبت توست من و خوشحال کنی

بیا...که تا تو به من تبریک نگی من متولد نمی شوم....


منتظرم.

التماس دعا...

بدروووووود      

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط پرستو مهاجر | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام

و به پرواز کبوتر از ذهن

واژه ای در قفس است....!!!!

من پرستوی مهاجرم.
در 20 بهمن سال 67 چشم به دنیا گشودم. و قم زادگاه من است.
گاه و بیگاه احساساتم رو با چند بیت شعر به تکه کاغذی میسپارم.
دنیای کامپیوتر را دوست دارم اما زندگی کامپیوتری و بی احساس را نه!
فوق دیپلم کامپیوتر دارم و اگر خدا کمکم کند دوست دارم این رشته را ادامه دهم.
×××
همیشه ناگفتنی هایی در دلم جای داشت...
این وبلاگ برگی از آن ناگفتنی هایم است.
درد های دلم را بخوانید ولی به سادگی از کنار آن نگذرید.
شاید کسی مثل من در کنار شما باشد که به کمک شما نیاز دارد.
×××
میدانم که خوب میدانی هیچ کس نمیتواند لحظه هایی را که دیگری از تو میگیرد جبران کند.
پس
به احساسات هم ارزش دهیم و روی قلب یکدیگر پای نگذاریم.
چه بسا روزی خودمان زیر پای کسی لگد شویم!
..
...
.....
........
..........
.............
................
...................
×××پرستو مهاجر×××

پیوندهای روزانه
ازدواج پسر آقای خامنه ای(پند بگیریم)
مرد ایده آل من
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آرشیو موضوعی
حرف دل
و اما عشق...
لبخند
عمومی
یاد بگیر...!
پیوندها
آقای سید حمید برقعی(پرسه در خیال)
دختر شهر قصه ها(سمين)
بروبچس باحال(زهرا)
عشق
سه عاشق هم جنس
یک وجب تنهایی
خانه دوستی ما اینجاست!
آقا مهدی،همشهریمه(سپید مثل برف)
شاعران جوان قم(همون انجمن خودمونه)
خانم زهرا خفاجی(حس آشنا)
آقای محمد غفاری(گندمک)
خانم ز.سادات ضرابی(نگاهت بهانه بود)
خانم ن.سادات هاشمی(الهه نور)
خانم اعظم حقدوست(شراره های نیاز)
خانم ف.سادات ضرابی(بوم شعر)
خانم ا.سادات هاشمی(خاکستر سرد)
پسرعمه(کجایند مردان بی ادعا)
آقای حمیدرضا حامدی(پیاده در باران)
وبلاگ دیگر آقای حامدی(میوه ممنوع)
خانم زهرا بشری موحد(سیاه چادر)
آقای علی صفری(قوی سبکبار)
خانم نگار حیدری(دوست گلم)
غریبه(حرف های نگفته)
محدثه عزیز(نامه هایی که هیچوقت بدستت نرسید)
آقای حسن شاهی (منتظران گل یاس)
آقای امیرحسین آکار(مشق شاعرانه)
خبرنامه انجمن شعر استان قم
خانم فاطمه نوری(نرگس ها نگاهم می کنند...)
آقای حسن بیاتانی(دوشنبه تا جمعه)
آقای مهدی صادقی(لالایی هایی برای نخوابیدن)
خانم یکتا گرجی(طراوت باران)
آقای سید مسیح شاه چراغی(اشک غزل)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM